قطره اشكي آرام بر روي گونه اي چكيد
نمي دانست به كجا امده، اما يك چيز را خوب مي دانست راز تولدش را ، اينكه از كجا امده
قطره اشك مي دانست چقدر با ارزش است
مي دانست كه از بخار قلبي عاشق برخاسته . پر از نور بود و پر از حرارت
ارام ارام كوير تبدار گونه ها را طي مي كرد . به اطرافش نگاه كرد
دنياي غريبي بود
قلب هایي را ديد كه آتش عشق آنها خاموش شده بود
چشم هايي را ديد كه خالي از ذره اي صداقت بودند هيچ اشكي در آنها نبود
خشك خشك ، بي مهر بي مهر
و...
قطره اشك هاي را ديد كه در زير قدم هاي بي محبت عابران محو محو شده بودند
از خود پرسيد :
(( آيا من هم چنين سرنوشتي دارم ؟
آيا بخار اين قلب عاشق روزي خاموش خواهد شد ؟
آيا ... عشق نابود خواهد شد ؟
آيا فريب تا ابد باقي خواهد ماند ، تظاهر به عشق ، نفرت ، دوري؟ ))
اما...
انگار پايان راه بود ؛
لرزان و غمگين از گونه جدا شد . مي دانست چه سرنوشتي دارد
مي دانست چه درد بزرگي ست درد تظاهر به عشق آدمها
زير لب آرام با خود مي گفت :
(( اگر روزي عشق بميرد
اگر روز ي صداقت يك نگاه بميرد
اگر روزي ... ))
....آرام و بي صدا بر روي زمين افتاد
و مثل هزاران هزار قطره ي اشك زير قدم هاي بي احساس عابران محو شد .
قطره اشك مرد.
و تنها از او يك خاطره ماند براي گونه هاي كه اشك مهمان هميشگي اوست
براي گونه هايي كه شايد هرگز ارزش قطره اشكهاي پرسوز را نداند
اگر روزي صداقت يك نگاه بميرد ....
ديگر هيچ نخواهد ماند
نمی دونم چی بگم فقط اینو می تونم بگم که خیلی بده آدم از یه سوراخ چند بار مارگزیده بشه
حالم از هر چی تظاهره بهم می خوره آخه چرا آدما چشاشونو می بندن و همش دروغ می گن به روزی هم فکر نمی کنن که رسوا بشن . واقعا ....
این یه خداحافظیه
وبلاگ آه از بین می ره
شاید برای همیشه
اگه تونستم یکی دیگه می سازم در غیر این صورت ...
از همه شما دوستان عزیزم خداحافظی می کنم
یا حق
|
+| نوشته شده توسط
سارا در یکشنبه یکم مهر 1386
|